FA | EN | AR
صفحه نخست
جمعه ۳ اسفند ۱۳۹۷
 عکس بالای منو


 اخبار 
امکان تأسیس مابعدالطبیعة اخلاق بر مبنای قرآن - بخش سوم و پایانی
دکتر غلامرضا اعوانی





هـ) مسأله اخلاق با تعریف حقیقت انسانی ارتباط دارد. در فلسفه‌های جدید تعریف حقیقت وجود آدمی پایه و مایه محصَلی ندارد و بیشتر آنها این وظیفه را به علوم تجربی جدید محول کرده‌اند یا انسان را به عوارضی که فصل ممیز او از دیگر موجودات نیست تعریف کرده‌اند. یکی از تعاریفی که در حکمت قدیم مطمح نظر بوده و از حکمای یونان اقتباس شده است، تعریف انسان به «حیوان ناطق» است. به نظر آنان نطق یا عقل که قوه شناختن حقیقت اشیا را دارد، فصل ممیز انسان از کلیه حیوانات،‌ بلکه موجودات دیگر است؛ اما به نظر بعضی از حکما و عرفای اسلامی این تعریف کامل نیست، زیرا صفت «نطق» در همه موجودات وجود دارد، منتها از چشم ظاهری ما پنهان است؛ به قول مولانا جلال‌الدین بلخی:

نطق آب و نطق خاک و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل


بعضی از عرفا نیز با استناد به آیه قرآنی «انطق الله الذی انطق کل شئ»، همه ذرات وجود را صاحب نطق دانسته، تعریف انسان به «حیوان ناطق» را جامع‌ و مانع نمی‌دانند. به نظر آنان بهترین و جامع‌ترین تعریف انسان، همان است که در کتاب مبین قرآن ذکر شده است، در آنجا که می‌فرماید: «و علّم آدم الاسماء کلها»، یعنی خداوند حقیقت همه اسمای خود را به آدم آموخت. از آیات قبل و بعد از این آیه برمی‌آید که خداوند سرّ اسمای حسنای خود را فقط و فقط به انسان آموخته است و موجودات دیگر ـ حتی فرشتگان ـ علم به همه اسمای الهی ندارند و انسان به جهت اینکه سرّ همه اسمای الهی در او تعبیه شده است، قدرت خبر دادن از حقیقت همه چیز را دارد. انسان تنها موجودی از میان موجودات عالم است که «نام‌گذار» است؛ یعنی بر هر چیز اسمی می‌گذارد و چون «اسم» عبارت از لفظی است که دارای معنی است، این سخن مساوق آن است که بگوییم انسان معنای همه چیز را ادراک می‌کند و در ازای آن معنی، برای همه ‌چیز اسمی می‌گذارد. موجودات دیگر حتی فرشتگان قدرت چنین کاری را ندارند.


در واقع کاملترین و جامع‌ترین تعریف انسان، همان است که گفته شد؛ یعنی «و علم آدم السماء کلها». درحالی که از دیدگاه هر موجودی مظهر اسمی از اسمای خداوند است، اما تعبیر «الاسماء» با قید «کلها» فقط اختصاص به انسان دارد و موجودات دیگر از آن بی‌بهره‌اند. چون از میان اسمای الهی، فقط اسم «الله» جامع همه اسما و صفات است و بنابراین تعلیم «همه اسما» به انسان، بدین معنی است که هر انسانی به نحوه بالقوه و انسان کامل به نحوه بالفعل، مظهر «اسم اعظم» است و به همین جهت شایستگی این یافته است که «خلیفه خداوند» بر روی زمین باشد و چون طبق قواعد حکمی، خلیفه باید دارای صفات مستخلف عنه (خداوند) و مستخلف فیه (عالم) باشد، پس انسان جامع صفات ربوبی و خلقی، وجوبی و امکانی است.


چون انسان در سیر نزولی، آخرین موجود و نهایت این سیر هبوطی است،‌ پس همه صفات موجودات عالم در او هست؛ اما در سیر عروجی صعودی یا سیر شعوری، صفاتی را که بالقوه در او به ودیعت نهاده شده است، می‌باید بالفعل کسب کند و این همان معنای تخلّق به اخلاق الهی است؛ چنان که در حدیث آمده است: «تخلقوا باخلاق الله» و این تخلق، همان اتصاف به اسما و صفات الهی در سیر عروجی است.


حکما و عرفا و متکلمان بحثهای فراوانی درباره اسما و صفات الهی کرده‌اند. آیا اسما و صفات عین‌ ذات است یا غیر ذات؟ آیا صفات خداوند و موجودات عالم، مشترک به اشتراک لفظی است یا اشتراک معنوی؟ اسمای ذات، اسمای صفات و اسمای افعال کدامند و وجه افتراق آنها در چیست؟ فرق میان اسمای حقیقیه و اسمای حقیقیه ذات اضافه و اسمای اضافیه محض چیست؟ اسمای الوهی و اسمای ربوی و اسمای مستأثره کدام است و امثال آن.


اما عرفا و بعضی از حکمای متألّه چون ملاصدرا، بحث‌ از ظهور اسما و صفات الهی در عالم می‌کنند و مسأله تخلق به اخلاق الهی، یعنی اتصاف به اسما و صفات را مطرح می‌سازند تا حدی که حکیمی مانند ملاصدرا یکی از معانی «حکمت» را تخلق به اخلاق الهی می‌داند. به نظر آنان عالم مظهر اسمای حسنای الهی است. هر صفت کمالیه‌ای در موجودات عالم، ظهور اسمی از اسمای الهی است؛ چنان که در ادعیه ما آمده است: «و باسمائک التی ملات ارکان کل شئ» یعنی سوگند به اسمای تو که ارکان عالم را پر کرده است. به گفته مولانا:

خلق را چون آب دادن صاف و زلال
و اندر آن پیدا صفات ذوالجلال
علمشان و حلمشان و عدلشان
چون ستاره چرخ بر آب روان
پادشاهان مظهر شاهی او
عالمان مرآت آگاهی او


بنابراین هر خلقی کامل از اخلاق انسانی، ظهور کامل اسمی از اسمای الهی در انسان است. علم در انسان ظهور اسم «العلیم»، حکمت مظهر اسم «الحکیم»، قدرت مظهر اسم «القدیر»، اراده مظهر اسم «المرید»، توبه مظهر اسم «التّوّاب» و توکل ظهور اسم «الوکیل» است و هکذا.


و) علم به اسمای الهی، روشی مطمئن برای معرفت نفْس (خودشناسی) و معرفت عالم (جهان‌شناسی) است و نیز علت ارتباط انسان، خداوند و جهان است.


ز) آنچه از نظر قرآن کمال اهمیت را دارد، فقط علم بحثی یا تصوری درباره فضایل اخلاقی با اسمای الهی نیست، بلکه تحقق آنها و تخلق به آنهاست. قرآن مجید میان علم‌الیقین (مانند دیدن دود و استدلال از دود به وجود آتش) و عین‌الیقین (مانند دیدن آتش) و حق‌الیقین (مانند گذاشتن دست در آتش) فرق می‌گذارد. مسلم آن است که علم‌الیقین بدون عین‌الیقین و عین‌الیقین بدون حق‌الیقین ممکن نیست. حکما و عرفای اسلامی صاحب حق‌الیقین را «محقق» و علم آن را علم تحقیقی می‌نامند. به سخن دیگر اخلاق اسلامی بر اساس تحقق یا تخلق به اخلاق الهی پایه‌ریزی شده است.

علم تقلیدی بود بهر فروخت
چو بیاید، مشتری خوش برفروخت
مشتری علم تحقیقی، حق است
دائماً بازار او با رونق است

 


*مردی از تبار خرد و فضیلت

 

روزنامه اطلاعات؛ شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - روابط عمومی و امور بین‌الملل بنیاد بوعلی‌سینا ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ ۰۹:۰۵
 آمار نظرات 
میانگین امتیاز کاربران: 0.0 (0 رای)
نظرات کاربران | نظر دهید | امتیاز دهید
 نظر جدید 

امتیاز شما :
 
نام فرستنده :  
ایمیل :    
عنوان : *
توضیح : *
لطفا کدی را که در شکل زیر می بینید، وارد کنید:
(کوچک یا بزرگ بودن حروف مهم نیست)
  *
 
* = ضروری


 فهرست نظرات 

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

 


 ابزار 
نقشه سایت نقشه سایت
نسخه چاپی
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
انتقادات و پیشنهادات انتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرس‌های برگزیده افزودن به آدرس‌های برگزیده

طراحی سایت و پورتال، هاست و سرور اختصاصی - رادکام